الشيخ رسول جعفريان

188

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

نصرانى و يهودى نبودن است . « 1 » دراينجا بايد اشاره كنيم كه ، افزون بر كسانى كه ياد آنها رفت ، به اعتقاد شيعه اجداد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم همه موحّد بوده‌اند . اين مطلب فراوان در روايات امامان معصوم عليهم السلام گوشزد شده است ، به علاوه مورخان نيز در مورد بعضى از آنان ، مطالبى عنوان كرده اندكه نشانگر موحد بودن آنها مىباشد . در مورد عبد المطلب نقل شده كه دست از بت پرستى كشيده و ( به اعتقاد ما اساساً بت پرست نبوده است ) موحد شده و حتى اعمالى انجام داده كه قرآن نيز بعدها بدان امر كرده است ، از جمله وفا به نذر ، منع از ازدواج بامحارم ، قطع دست دزد ، نهى از زنده به گور كردن ، تحريم خمر و زنا و نهى از طواف عريان زنان در خانه خدا . « 2 » تحنث كه همان سنت رفتن در غار حرا بوده به عبد المطلب نسبت داده شده است . ابن هشام مىگويد : كلمهء « تحنث » همان « تحنف » است ، و بدين ترتيب اين سنت به عنوان يك سنت حنيفى شناخته مىشود . « 3 » در بعضى از روايات تاريخى آمده كه كتابى از عبدمناف فرزند قصى بر روى سنگى يافت شده كه من مغيره فرزند قصى هستم و قريش را به تقواى الهى و صلهء رحم توصيه مىكنم . « 4 » و باز نقل شده كه عبد المطلب اعتقاد به قيامت داشته ؛ « 5 » امام على عليه السلام نيز به اين مطلب اشاره كرده‌اند . « 6 » دربارهء كعب بن لُؤىّ بن غالب يكى ديگر از اجداد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آمده كه او بر مذهب حنيف بوده ، قريش را در روزهاى جمعه گردآورى مىكرده و آنها را ارشاد مىكرده است ؛ وى آنها را به تفكر در خلقت آسمان و زمين دعوت مىكرده و اعمال گذشتگان را براى عبرت ، نقل مىنموده ؛ او صلهء رحم را گوشزد و حفظ عهد و پيمان ، مراعات حقوق خويشاوندى و صدقه دادن به فقرا و ايتام را تذكر مىداده است . « 7 » به هر روى مسألهء حنفيت محدود به افراد معدود نبوده بلكه هميشه اين گونه افراد بوده‌اند ، « 8 » چنان كه افراد ديگرى را همچون عمير بن جندب جهنى ، « 9 » و ابوقيس صرمة بن ابى انس ، « 10 » از اين گروه دانسته شده‌اند . اين سخن كه نمىتوان ميان حنفا و تبليغات كهن ابراهيم در عربستان رابطه‌اى قايل شد . . . و بايد آيين حنفا را پديده‌اى نوين در عربستان دانست ، « 11 » گمان خطايى است ، علاوه بر تصريح قرآن ، همان گونه كه گذشت ( مِلَّةَ أَبِيكُمْ

--> ( 1 ) . نك : بقره ، 135 ؛ آل عمران ، 67 ؛ انعام ، 167 ؛ يونس ، 105 ؛ نحل ، 120 و 123 ؛ حج ، 31 ؛ روم ، 31 ، 30 ( 2 ) . السيرة الحلبيه ، ج 1 ، ص 40 ( 3 ) . السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 1 ، ص 23 ( 4 ) . السيرة الحلبيه ، ج 1 ، ص 80 ( 5 ) . السيرة الحلبيه ، ج 1 ، ص 21 ( 6 ) . نهج السعاده ، ج 3 ، ص 76 ( 7 ) . طبقات الكبرى ، ج 1 ، قسم 1 ، ص 39 ( طبع ليدن ) ( 8 ) . بلوغ الارب ، ج 2 ، ص 196 ( 9 ) . همان ، ج 2 ، ص 261 ( 10 ) . همان ، ج 2 ، ص 266 ( 11 ) . اسلام در ايران ، ص 22